زين العابدين شيروانى
25
بستان السياحه ( فارسي )
از كتابهاى شيعه و سنّى اين معنى مضبوط است با وجود اين مىبايد كه جمعى از متعصّبان در معنى صوفى و وجه تسميه او هريك از پيروان عثمان كوفى چه دست و پاها زدهاند و چه وجوه متعدده در هم بافتهاند حتّى بعضى از ايشان كفتهاند كه اين عبارت از اصحاب صفّه بوده كه صوفى نام كردند و صوفى كفتهاند و طايفهء از فريبندكان بجهة رونق كار و رواج بازار خود دانسته به اين توجيهات كاسده قايل شدهاند كروهى از غافلان نادانسته به آن وجوه فاسده معترف كشتهاند و به آن سخنان واهى سفيهان را در وادى كمراهى انداختهاند پس بدان اوّل كسى را كه صوفى كفتند چنان كه شيعه و سنّى نقل كردهاند ابو هاشم كوفى بوده و اين بسبب آن بود كه مانند رهبانان نصارى جامهاى پشمينه درشت مىپوشيد و آن ملعون مثل نصارى بحلول و اتّحاد قايل بود چنان كه نصارى دربارهء عيسى ع بحلول و اتّحاد قايل بودند و از براى خود اين دعوى بنياد نهاد و در اين دو دعوى متردّد و متحيّر بود و معلوم نيست كه در آخر راى شوش بر كداميك قرار كرفت و در كتاب اصول الدّيانات مسطور است كه به ظاهر اموى و جبرى و در باطن ملحد و دهرى بود و مرادش از وضع اين مذهب اين بود كه دين اسلام را بر هم زند و از ائمه معصومين ع چندين حديث در طعن او وارد است و پيروان او را خواه صوف پوشند و خواه نپوشند صوفى كويند و كاه به كنيت او و كاه بنام او و كاه بنام پدر او ايشان را كردانيده و به هاشميّه و ابو هاشميّه و عثمانيّه و شريكيّه خوانند و چون سفيان ثورى طريقه و روش او را خوش كرده صورت و رؤيت و تشبيه و تجسيم بر مذهب او افزوده و عرصهء اين مذهب باطله را وسيع كردانيده اين فرقه را ثوريه و سفيانيه نام كردند و بعد از آن ايشان را بابو يزيد بسطامى نسبت داده يزيديّه و بسطاميّه لقب كردند و باعتبار قايل بودن بحلول و اتّحاد ايشان را حلوليّه و اتّحاديّه خواندند و چون جمعى از ايشان بر اتّحاد مبالغه نموده به وحدت وجود قايل شدهاند ايشان را وحدتيّه نام كردند و همچنين بمنصور حلّاج ايشان را منسوب كرده حلاجيّه كفتند و بجهة آنكه در باب مشايخ خود غلوّ نموده به خدائى ايشان بر وجه حلول و اتّحاد قايل شدند و بر كمراهى خود و ديكران افزودند ايشان را غلات و غاليه و غاويه نام كردند و بسبب مكر و شيد و زرق و خدعه و مردمفريبى ايشان را به زراقيّه و خداعيّه موسوم ساختند و چون طريقه و مذهبى اختراع نمودند كه مشتمل بود به رهبانيّه و نصرانيّة و در ان كفر و اسلام را درهم آميخته بودند امامان ما ايشان را به مبدعيّه مسمّى كردانيدند و سنّيان بستهاند كه بايزيد سقاى امام جعفر الصّادق ع بود و اين محض افتراست و ان شقى معاصر امام حسن عسكرى ع بود و روزى چند در خدمت جعفر كذّاب كرده بود و اكثر اين طايفه به ظاهر بمذهب احمد حنبل و مالك در فروع عمل مىكردند و به ظاهر شبلى مالكى مذهب بود و ذو النون شاكرد مالك بود و بيشتر اين طايفه در باطن ملحد بودند و امّا حسين ابن منصور حلّاج رسوائى را از بايزيد هم كذرانيد و كفر و الحاد خود را به پلاس پوشيدن ظاهر كردانيد و توقيع بلعن او بيرون آمد و از جمله كسانى كه فتوى بقتل او نوشتهاند يكى ابن روح است كه از وكلاى حضرت صاحب الزّمان ع بود و عادت متعصّبان سنّى است كه هركس از اين طايفه كه بينند رسوائى را از حد كذرانيد و پرده از كفر خود برانداخت مانند بايزيد بسطامى و حسين منصور حلّاج كويند كه دوتا بوده و اكثر صوفيّه نيز دعوى دوتائى ايشان را مىكنند باآنكه در ديكر جايها باتّحاد قائلند درين طور جايها از غلبهء تعصب قاعده مذهب خود را فراموش كردهاند به دوتائى قائل مىشوند و مىكويند حسين منصور دوتا بودند و بايزيد بسطامى نيز دوتا بوده يكى از ايشان كافر بوده و ديكرى مؤمن و از اكابر اولياء اللّه و هيچ تفكّر نمىكنند كه چون بكتب سير و تواريخ معتبر رجوع نمايند رسوا مىشوند و از جمله احاديثى كه از حضرت رسالتپناه ص در چند كتاب از كتب قدماء علماء شيعه هست اينست كه فرمود كه يا ابا ذر يكون فى آخر الزّمان قوم يلبسون الصّوف فى صيفهم و شتائهم يرون الفضل لهم بذلك على غيرهم اولئك يلعنهم ملائكة السّماء و الأرض يعنى اى ابا ذر در اخرالزّمان قومى باشند كه در زمستان و تابستان پشمينهپوشند و كمان برند كه ايشان را به آن پشم پوشيدن زيادتى و فضيلتى بر ديكران هست لعنت خواهند كرد ايشان را ملائكهء آسمان و زمين پس در اين مقام چند كلمه در ذكر بعضى از طوايف صوفيّه و اندكى از عقايد و مذاهب ايشان اختصار مىنمايد در بيان طوايف صوفيّه و عقايد ايشان بر وفق علماى ظاهر بعضى از علماى ظاهربينان و فضلاى صورتجويان از متقدّمين و